آگاهی

آگاهی سراغاز ازادگی است

به یاد نوجوانی ام

دیدگاهی بگذارید »

من وقتی نوجوان بودم دیوانه وار کتاب های دکتر شریعتی را مطالعه می کردم و نوارهایش را به دقت گوش می کردم. امروز اتفاقی به مطلبی در اینترنت برخوردم که یا نوجوانی ام افتادم با انکه دیگه مثل قبلا وبلاگ نوبسی نمی کنم ولی خواستم این جمله ها را اینجا بیاورم چون برایم جالب بود

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .

دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم – که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !… چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند…. فقط از فهميدن تو مي ترسند

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند

نوشته شده توسط Mani

آگوست 18, 2009 در 10:17 ق.ظ

ارسال شده در Uncategorized

برچسب خورده با ,

پاسخ دهید