نامه ای به آزادی
آه آزادی ! کی می ایی؟ آزادی با تو هستم چون نسیم در هوا رهایی و چون خون در رگها روانی
من یک ایرانی ام , آزاده ام , اما در بند
آزادی , اه آزادی , اگر بدانی چه بهای سنگینی برایت داده ام دلت برای زودتر امدن به هیجان خواهد امد
آزادی می دانی اوین کجاست؟ نه , نمی دانی چون هرکجا که تو باشی انجا اوین ندارد
راستی تا بحال اسم سنگسار به گوشت خورده است؟
عجب سوال احمقانه ای کردم تو به انسانها شخصیت و هویت و اعتبار می دهی از کجا باید بدانی در جایی که تو نیستی چه می گذرد سنگسار یعنی مرگ وحشیانه آزادی
آره درست شنیده ای در کشور من سالهاست انسانها را به جای تو می کشند آنان به تو کار دارند و به دنبال تو می گردند و برای نابود کردن تو انسانها را می کشند
آزادی دلم گرفته می خواهم برایت درد دل کنم . در گوشه ای از این جهان کشوری است که اگر به حافظه ات فشار بیاوری هزاران سال پیش در همین کشور نام ازادی را برایت انتخاب کردند شاید اگر کمی فکر کنی نام کوروش را به خاطر بیاوری هر چند آن زمان تازه متولد شده بودی و حافظت چون نونهالان بود ولی امروز در همان سرزمین اهورایی, جانورهایی آمده اند که سی سال است مردمان ازادی پرست را زنده به گور می کنند , دهانشان را خونین می کنند که مبادا حرفی از تو بزنند , چشم ها را در می اورند که دنبال تو نگردند , زبانها را می برند , به دار می اویزندشان , سنگسارشان می کنند تا زمزمه های جستجوی تو را به دیگران نگویند.
آزادی دلم می خواهد باز هم برایت حرف بزنم از کشورم که تو نمی دانی کجاست تو هر جا هستی قانون , حقوق , برابری و انساندوستی حاکم است ولی در این گوشه نفرین شده ارزانترین و بی بهاترین خرید و فروش بازار سیاه , زندگی , احترام , شخصیت و هویت انسانهاست . اینان از دل سیاهی های نکبت بار تاربخ آمدند , شادی و محبت را تاراج می کنند و با سنگ , تبر , شلاق عشق را می کشند
ازادی سی سال است من و از هم جنسان من , پدر و برادرانم و صدها هزار انسان وارسته که عاشق تو هستند قربانی شدند فقط با این امید که روزی خواهی امد و من امروز تو را فریاد می زنم .
آگاهی سرآعاز آزادگی است

حالا این آدرس آزادی رو می ذاشتی ما هم یه نامه ای می نوشتیم!
kochebagh
ژانویه 11, 2008 at 10:06 ق.ظ