آگاهی

آگاهی سراغاز ازادگی است

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

با 7 دیدگاه

iran-map-google

رهسپاریم با ولایت تا شهادت (این سنگ نوشته ای است به دست برادران بسیجی بر سینه تپه ای که از چند کلیومتری دیده می شود )
اگر فرد غریبه ای از من پرسید این نوشته چیست چه باید بگویم؟

نوشته شده توسط Mani

ژانویه 7, 2008 در 2:57 ق.ظ

ارسال شده در اگاهی, جمهوری اسلامی

برچسب خورده با , , , ,

7 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. age ye gharibe azat porsid,bego yaani rahseparim ba velayat ta shahadat!! age bazam nafahmid 4 ta bezan too gooshesh ehtemalan mifahme

    fery tiamo

    ژانویه 8, 2008 در 4:17 ق.ظ

  2. سلام
    خسته نباشید.
    می خواستم به عنوان یه همسایه ی جدید نظرتون رو درباره ی وبلاگم بگید.
    http://www.hobabnevesht.wordpress.com

    3H.M

    ژانویه 8, 2008 در 5:51 ب.ظ

  3. سلام و ممنون از اینکه کلبه ی متروکه ی بنده را قابل دانستید

    3H.M

    ژانویه 9, 2008 در 5:18 ق.ظ

  4. agar azat porsid khodeto bezan be oon rah.be rooye khodet nayar.cjon fekr nemikonam vase in kare ahmaghane javabi vojood dashte bashe

    atoosa

    ژانویه 9, 2008 در 12:07 ب.ظ

  5. خوب اگه کسی پرسید بگو : یعنی برای اینکه به شهادت برسیم ولایتو به زحمت میندازیم.
    :)

    Atoosa

    ژانویه 9, 2008 در 2:06 ب.ظ

  6. You can explain to your English friends that this is the English equivalent of the note:

    We are a whole bunch of idiots who want to blow ourselves up upon our stupid leader’s will.

    In the meantime, regarding your comment, I am not a pro-war either. I hate to see the second war in my country while I am alive. But these bastards did that provacative action. They know that they can not stand against those ships even for one single minute. But they still do that. to me, this means they are being supported by someone who does not care about Iran. I recommend the following article by Farhad Jafari in this regard:

    http://news.gooya.com/politics/archives/2008/01/066535.php

    I am refering specifically this part:

    شما در کشور «لام» گروه فشاری ساخته و پرورانده‌ايد که از آن بر عليه منافع کشور «آی با کلاه» استفاده کنيد. آنچنان که «آی با کلاه» نهايتا و از سر استيصال (و پس از آنکه می‌بيند قادر به حفظ منافع‍اش در منطقه نيست، چون کليد برخی قفل‌ها پيش شماست!) ناچار شود تا با شما «بر سر ميز مذاکره و معامله» بنشيند و به ‌اين ‌ترتيب؛ منافع ملی کشورتان را تامين کنيد.

    اما گروه «ح جيمی» که می‌داند همه‌ی موضوعيت و موجوديت اش (و ادامه‌ی کمک‌های مالی و لجستيکی شما) بسته به ‌اين است که شما و «آی باکلاه» هيچوقت بر سر ميز مذاکره ننشينيد؛ نه از هيچ منبع مالی ديگر، بلکه «اتفاقا از کمک‌های خود شما» استفاده می‌کند و گروه‌های فشار معکوسی در کشور خود شما می‌سازد و می‌پرورد (يا همان خيرالموجودين را شارژ و تقويت می‌کند!) تا مبادا يکوقت هوس کنيد و با «آی با کلاه» بر سر ميز مذاکره بنشينيد و اين وسط او و موجودست اش، وجه‌المصالحه‌ی آشتی و تفاهم شما با «آی باکلاه» شود!

    خیابان شماره ۱۱

    ژانویه 9, 2008 در 3:06 ب.ظ

  7. بگو: اصلا من احمق! همینی که هست داداش… دوست داریم اسگل باشیم به شما چه!

    شبستان

    ژانویه 9, 2008 در 7:02 ب.ظ


پاسخ دهید