داستان خلیل و لیزا
روی صندلی ام در اداره نشسته بودم و به ایران فکر می کردم یهو چشمم به یک مجله افتاد که انگار چیزی در مورد یک ایرانی نوشته شده بود سریعا برداشتم و رفتم سراغ صفحه ای که داستان خلیل و لیزا بود با دقت خواندم و شرمم شد(متن زیر ترجمه ای از مجله است):
خلیل کور مادرزاد است و لیزا دختری از یک پدر و مادر مسلمان که در خانواده یک مسیونر انگلیسی ( مسیحی) در تهران بزرگ شده است(لیزا در چهارسالگی که بینای اش را ازدست داده و پدر و مادر واقعی او را به این خانواده سپرده اند) . قبل از انقلاب 57 لیزای مسیحی با خلیل مسلمان ازدواج می کنند . زندگی راحتی داشتند لیزا خود را خیلی خوشبحت احساس می کرد و خلیل هم لیزا را ( با انکه هرگزهمدیگر را ندیدند) زیباترین الهه می شناخت و مثل خدا دوستش می داشت . ….بعد از انقلاب 57 این خانواده انگلیسی از ایران خارج می شوند اما لیزا ایران را دوست دارد و می خواهد با خلیل بماند .
چند بار کمیته به خانه شان یورش می اورد اما هرگز چیزی نمی یابند تا اینکه یک بار لیزا را به جرم تغییر دین احضار می کنند ( لیزا از چهار سالگی با خانواده مسیحی زندگی کرده ) و از او می خواهند یا به دین اسلام بیاید یا خلیل را ترک کند . لیزا در سن 40 سالگی یکی از اینها را باید انتخاب می کرد . …
خلیل (الان 60 ساله ) : هرگز لحظه ای را که نیروهای امنیتی مرا با کتک و تهمت (جاسوسی ) با خود بردند را فراموش نمی کنم .
خلیل و لیزا چند سالی است که انگلیس زندگی می کنند . و یک دختر به اسم اریانا دارند که الان 15 سال دارد .
(این عکس زوج ایرانی است که هر دو عصای سفید دارند)
بعد از خواندن این مجله احساس بدی پیدا کردم . ایران , اخوند , مردم , دین , اسلام , انقلاب , قران , احادیث , ملت , خمینی , خامنه ای , خاتمی , احمدی نژاد , هاشمی , دعای فرج , دعای ندبه , بسم الله , الهی شکر که خر بدنیا نیامدیم , بیسجی , اذان , نماز , روزه , عاشورا , محرم , صفر , لا الا الله , صیغه , نامحرم , مقلد , ایت لله , حجت السلام و مسلمین , ولایت فقیه , ولی امر مسلمین جهان و حومه …

